

مداحی
دم مغرب بود
دم مغرب بود انگار ذبح تو واجب بود پیرهن و بردن اوضاعت نامناسب بود دلم و خون کرد شمر موهات و پریشون کرد با لگد داداش از گودال من و بیرون کردی هرچه او بیشت نفس میزد بیشتر میزدند زینب را یک نفر بود در گودال صد نفر میزدند زینب را
۰:۰۰۲:۰۶
پخش بعدی
احد قدمیمداح
مشاهده آثاراپلیکیشن کاروان
کاروان، همیشه همراه شما
مداحیها، نماهنگها و کتابهای صوتی را هر جا که هستید گوش کنید.
پخش آفلاینبدون تبلیغکیفیت بالا
مداحیهای مشابه
با یک نذر کوچک، سفرهای بزرگ پهن میشود
در نذرها و سفرههای اهلبیت شریک شوید.






















