

مداحی
نبردن آبی واسش
نبردن آبی واسهش به خیمه بود حواسش چی اومده خدایا سرِ تن و لباسش پیکر افتاده، مادر افتاده گوشهی گودال خنجر افتاده اونکه گرفت دست، از هر افتاده حالا تُو گودال، بیسر افتاده چه خاکی به سرم شد، (حسینم) وداع آخرم شد، (حسینم) چه حال و روز سختی داره سر تو وقتی یه روز توی تنور و یه روز سر درختی
۰:۰۰۲:۵۱
پخش بعدی
حسن عطاییمداح
مشاهده آثاراپلیکیشن کاروان
کاروان، همیشه همراه شما
مداحیها، نماهنگها و کتابهای صوتی را هر جا که هستید گوش کنید.
پخش آفلاینبدون تبلیغکیفیت بالا
مداحیهای مشابه
با یک نذر کوچک، سفرهای بزرگ پهن میشود
در نذرها و سفرههای اهلبیت شریک شوید.





















