کاروان
با تشنگی از سحر تا مغرب و گفتم حسین‌جان حسین ستوده
مداحی

با تشنگی از سحر تا مغرب و گفتم حسین‌جان

با تشنگی از سحر تا مغرب و گفتم حسین‌جان همراه آب یاد لب‌های تو میفتم حسین تشنگی تا میده آزارم لحظه‌ها را تا اذان با گریه میشمارم یاد خشکی لبای تو روزه‌ام و وا میکنم با اشک افطارم دم افطاری با هر آبی که خوردم اسمت و بردم به همین خاکی که از حرم آوردم اسمت و بردم ای حسین‌جانم حسین‌جانم حسین‌
۰:۰۰۳:۵۳
اپلیکیشن کاروان

کاروان، همیشه همراه شما

مداحی‌ها، نماهنگ‌ها و کتاب‌های صوتی را هر جا که هستید گوش کنید.

پخش آفلاینبدون تبلیغکیفیت بالا

مداحی‌های مشابه

دیگر آثار حسین ستوده

با یک نذر کوچک، سفره‌ای بزرگ پهن می‌شود
در نذرها و سفره‌های اهل‌بیت شریک شوید.
مشارکت در همدلی

محبوب‌ترین‌های حسین ستوده