کاروان
یکی بود یکی نبود: این داستان «فریب سراب»

کتاب صوتی

یکی بود یکی نبود: این داستان «فریب سراب»

۵ قسمت • 2:09:37

با ورود اسحاق به گیلان، شرمزن، یکی از ملاکین ثرتمند آنجا، عده‌ای از مخالفان علی (علیه‌السلام) را گرد اسحاق جمع می‌کند و با او بیعت می‌کنند. رستم که یکی دیگر از ملاکین منطقه و دوست‌دار علی (علیه‌السلام) بود، با شرمزن و اسحاق مخالفت می‌کند و به همین دلیل شرمزن و یارانش به خانه‌ی او حمله می‌کنند. رستم فرار می‌کند و شرمزن و یارانش خانه و اسطبل او را آتش می‌زنند. در این بین پوران، دخترخاله‌ی رستم که دختری بلندپرواز بود، نامزدی‌اش را با رستم برهم می‌زند تا با شرمزن ازدواج کند... .

صوت این کتاب به‌زودی اضافه می‌شود.