کاروان
خاک و خاکستر

کتاب صوتی

خاک و خاکستر

۷ قسمت • 2:34:35

«بلال» که پس از رحلت رسول‌الله (ص) مُهر سکوت بر لب زد و دیگر اذانی نگفت، به خواسته‌ی حضرت زهرا (س) سکوت خود را شکست و بار دیگر اذان گفت. حضرت زهرا (س) در بستر بیماری خفته بود و اذان‌ گفتنِ بلال باعث تعجب مردم مدینه شد. یکی از کسانی که سخت متأثر شد، کسی بود که به خانه‌ی حضرت فاطمه (س) حمله کرد و او را در میان در گذاشت. او با شنیدن اذان بلال دچار عذاب وجدان شد و همسرش را به خانه‌ی حضرت زهرا (س) فرستاد تا جویای حال او شود. بعد از آمدن همسرش از خانه‌ی حضرت زهرا (س) حال او بد شد و روی زمین افتاد و در حالی که در تب می‌سوخت، طبیب بر بالینش آمد و با توضیحاتی که از همسرش گرفت، متوجه شد که او در خانه را بر پهلوی حضرت زهرا کوبانده‌است. طبیب گفت این بیماریِ عذاب‌وجدان است. غلام سیاه که حالش بسیار بد بود، در همان حالت بد احساس کرد که ملک‌الموت آمده تا جانش را بگیرد. او خودش اعتقاد داشت در ماجرای هجوم به خانه‌ی حضرت زهرا مقصر نیست، بلکه فقط غلامی بوده و دستور را اطاعت کرده‌است.

صوت این کتاب به‌زودی اضافه می‌شود.