کاروان
سحر می داند

کتاب صوتی

سحر می داند

۷ قسمت • 3:31:11

نویسنده:
سعید تشکری

طالح یکی از سرداران خلیفه است که یحیی دست و پایش را قطع می کند و او برای انتقام، به کمک سردار دیگری، نقشه ی به آتش کشیدن شهر کرخ را می کشند. مادر یحیی به شدت او را سرزنش می کند و از او می خواهد که شیوه ی جنگی اش را کنار بگذارد. در این هنگام ابواحمد،پدر سیدمرتضی و سیدرضی، نقابت شیعیان بغداد را بر عهده دارد و پس از مطلع شدن از به آتش کشیده شدن کرخ بسیار نگران می شود و با شیخ مفید در این باره مشورت می کند. فاطمه، مادر سید مرتضی و سید رضی، دو پسرش را برای آموختن دانش نزد شیخ مفید می برد. از طرف دیگر یحیی که از کارش پشیمان است، به بغداد باز می گردد تا در خدمت سید رضی باشد. در همین زمان ابواحمد از بغداد به شیراز تبعید می شود و ...

صوت این کتاب به‌زودی اضافه می‌شود.