
کتاب صوتی
نجوای ابراهیم
۵ قسمت • 2:47:52
- نویسنده:
- حسین سپهری فرد
- گوینده:
- یاسر دعاگو
در بخش از کتاب میشنویم: اینجانـب سید ابراهیـم رئیسی، 26 آذرماه 1339 در شهر مشهد مقــدس در یــک خانــوادهی مذهبی و روحانی متولد شدم. در پنجسـالگی پــدرم بــه رحمــت خــدا رفتنــد. منزلــی کــه متعلــق بــه مرحــوم پــدرم بــود، دارای ســه - چهــار اتــاق بــود کــه یــک اتاقــش را خــودمان زندگــی میکردیــم و دو اتــاق دیگــر را والــدهام اجــاره داده بــود و از مالالاجــارهی آن دو اتــاق دیگــر، ما ارتــزاق میکردیــم. ما در یــک وضــع ِ خیلــی ســختی زندگــی کردیــم. مــن بــه یــاد دارم صحنههایــی از زندگــیمان را کــه مواجهــه بــا فقــر جــدی از نظــر مســائل اقتصــادی بودیــم. واقعــاً بــه معنــی واقعــی کلمــه، ما فقــر را و نداشــتن را لمــس می کردیــم در زندگــی. مــن در اوایــل طلبگــی یــک تومــن بیشــتر پــول نداشــتم، صبــح پنجشــنبه رفتــم حــرم، خدمــت امام رضــا(ع)، بــه ایشــان عــرض کــردم: «خیلــی وضعــم ناجــوره!» یــک آقای محترمــی از فامیلمان [آنجــا در حــرم] بــود، از آن حالــت مــن، کــه داشــتم بــا حضــرت صحبــت می کــردم، نــه اینکــه بدانــد مــن چــه می گویــم، ولــی بعــد از اینکــه بــا مــن احوالپرســی کــرد، دو تــومان بــه مــن داد. خوشــحال شــدم. از جانــب حضــرت امام رضــا (ع) میدانســتم ایــن قضیــه را، چــون آن فــرد از کجــا میدانســت کــه مــن نیــاز مادی دارم!؟
صوت این کتاب بهزودی اضافه میشود.
